عید ما ,چون مادریعقوب ما , صاحب عزاست
عید ما , عید پاییزی شد و او چشم براه
بچه هاست
آری , مادر , عید را با اشک آغاز کرد و گریه ها بر او رواست
تاب دنیا را ندارد , اشکها و گریه ها بر وی
دواست
عین(1)
عیدش ازعزا ویای(2) او
آری , مادر سرو بود با قامت ایستاده اش
موج طوفان ستمگر چیره گشت بر قامتش
جان شیریعقوب او از او گرفت و وان دگر در بند کرد
عید وباغ اطلسی خانه اش را تا ابد در
رنج کرد
ننگ باد بردشمنان مادرم , عیدها بر وی حرام
مرگ باد برآنکه اعیاد جهان بر نامداران
کرد حرام