ديدم شبي آن يارخويش- آن دلبر
و دلدارخويش
آن يار مه سيماي
خويش - آن زينت ماْواي خويش
ديدم كه اوميگريد و- هق هق شده همراه
خويش
گفتم كه اي مه روي من- اي توگل خوشبوي
من
ازبهر چه رنجيده اي- ازقهركه پژمرده اي
اين گريه ها ازبهرچيست- اين هق هقت
معناي چيست
آيا زمن رنجيده اي- يا اشك رانذركرده اي
گفتا كه دربنديم همه- دربند جلاديم همه
جلاد خون آشام شهر- هردم خروشد برهمه
گفتا كه ما طعمه شديم - ما طعمه گرگان
شديم
گفتا كه ما طعمه شديم - ما طعمه گرگان
شديم
ما زادگان حَمَليم- ماخودهمان ميرچاكريم
مازادگان دادشاه- كه اينگونه بي
سامان شديم
فرستنده:بلوچ از مکران