ديروز صبح
وقتي که براي کار روزانه عازم دفتر کارم در شهرداري تهران بودم،
راديو پيام اخبار ساعت 8:30 صبح را ميگفت.
بسيار برايم جالب بود که ميگفت: 85% مردم آمريکا، جغرافياي
کشورشان و نيز جغرافياي جهان را نميدانند. اگر نقشه را جلوي يک
آمريکايي بگذاريد و اسم ايالتي را به او بگوييد، نميداند که آن
ايالت مورد نظر شما در کدام قسمت نقشه کشورشان قرار دارد. بسيار
تعجب کردم و افسوس خوردم. البته نه از باب تعجب و دلسوزي براي
آمريکاييها، بلکه از بياطلاعي اين گوينده اخبار و تنظيمکنندگان
و گردآورنده اين خبر راديو. ايشان نميداند که مردم کشور ما هم
متأسفانه از جغرافياي کشورشان اطلاعي ندارند. خاطرات گذشتهاي در
اين مورد به يادم آمد که بازگو کردن آن، خالي از لطف نيست. اميد که
مفيد واقع گردد.
کشور
عزيز ما ايران از استانهاي متعدد و دور و نزديک تشکيل شده است و
در اين استانها اقوام گوناگون با زبانها و لهجههاي مختلف و
فرهنگهاي بسيار متفاوت از هم وجود دارند. انتخاب و پوشيدن نوع
لباس و حتي آرايش موي سر و صورت و راه رفتنشان نيز بسيار متفاوت از
هم است. چندي پيش دوستي از بلوچستان براي معالجه به تهران آمده
بود. در بيمارستاني که ميبايست معالجه شود از برخورد مسئول پذيرش
دچار کدورت شده بود. به من تلفن زد که به دادش برسم. ميگفت: به
جرم بلوچ بودنم چنان بلايي به سرم آوردند که به مرگ راضي شدم.
موضوع از اين قرار بود که ايشان براي بستري شدن به مدير پذيرش
مراجعه ميکند و نامه دکتر را ميدهد. ميگويند تخت نداريم، برو
کنار و منتظر باش. ايشان نيز باور ميکنند. در اين ميان، ديگران که
لباسی و زبانی متفاوت با او داشتند، يکي پس از ديگري ميآيند و به
راحتي اتاق و تختشان مشخص ميشود و ميروند. اين بنده خدا تا
بعدازظهر گرفتار ميماند. بعد که دوباره درخواست خود را مطرح
ميکند با نهايت بيادبي و تندي با ايشان برخورد ميشود و
ميگويند: برو گمشو افغاني قاچاقچي!! ايشان ميگفت : گفتم آقا! من
بلوچ هستم و ايراني. اهل بلوچستانم و آريايينژاد. مسلمانم و
اهلسنت. من افغاني نيستم. بالاخره مقبول نميافتد و پس از سر و
صداي طرفين، نگهبان بيمارستان ميآيد و ايشان را که لباس محلي
بلوچي به تن داشته است، با بیحرمتی وتوهين از درب بيمارستان اخراج
ميکند و بنده خدا با نهايت مظلوميت و بهت با حالت بيماري به
مسافرخانه برميگردد و برای هميشه از معالجه دست میکشد. البته اين
مورد (بیحرمتی) براي خيلي از مردم خوب و صبور بلوچ به طرق مختلف
پيشآمده است و متأسفانه با بدترين برخوردها مواجه شدهاند. اين
همه صرفاً به خاطر پوشيدن لباس محلی و بومي و پايبندی آنان به
ارزشهای قومی خودشان است که گرفتار بدترين و زشتترين اذيت و
آزارها گرديدهاند. اگر بازهم در اين مورد نمونههايي گفته شود،
خدا وکيل مثنوي هفتاد من کاغذ است.
«يا حق»
حميدالدين ملازهی
http://makkorantak.persianblog.com/1385_2_9_makkorantak_archive.html