اينجا سرزمين بلوچستان
است يا؟!
ھمينجاسرزمين وملت ويک مملکت بوده به تاريخ ھمچومى بينيد
در اينجا قسمتى اشغال شده
از سرزمينِ و ملتى اکنون ھمى بينيد
دراينجا مادرى دربند و
زنجير زمانه برده اى گشته ھمى بينيد
دراينجا سرزمينى گشته
ويران برسرشمشيروسرنيزه ھمى بينيد
دراينجا ملتى بر
جبرتاريخش به خونِِِ خفتگان گشته ھمى بينيد
دراينجا قاتلان را جابران
را جانيان را باھم و ھمراه ھمى بينيد
دراينجا اجنبى را ھرقدم
ھردم بسان قاتلى گشته ھمى بينيد
دراينجا ھرچه بينى
ظلمت از بيگانگان برماست ھمى بينيد
دراينجا خاک و سنگش با
زمينش گريه ھا دارد ھمى بينيد
دراينجا آسمانش ھم برنگ
سرخى خون است راھم ھمى بينيد
دراينجا مادريست درسوگ
نوزادش که مى گريد ھمى بينيد
دراينجاکودکى گريان به آه
و ناله مادر به پھلويش ھمى بينيد
دراينجا کودکان را,
کودکى جرم است ببازى را ھمى بينيد
دراينجا کودکان را پا
برھنه جَست و خيزى مرده وار بينيد
دراينجانوجوان
پيرکھنساليست به ھنگام جوانى راھمى بينيد
دراينجا اعتياد وفقر و
بيمارى بحد بيشمار گشته ھمى بينيد
دراينجادشمنى درپشت مذھب
ظلمھا برمانموده راھمى بينيد
دراينجاھرکجاھردم ھمين
شلاق را برگرده مردم ھمى بينيد
در اينجا سر زمينى سنگسار
گشته است مثال مجرمى بينيد
دراينجا سرزمينى با طناب
داربرگردن چوآويخته ھمى بينيد
دراينجا ملت پاکى به حکم
ناکسانھاگشته مجرم راھمى بينيد
در اينجا ھر پرنده بال
و پروازش شکسته را ھمى بينيد
دراينجا شادى و لبخند به
ندرت برلبان ملتم آيد نمى بينيد
دراينجا ملتى خسته
ززنجير جفاى اجنبيان را ھمى بينيد
دراينجا ملتى در انتظار
حکمت نور رھايى را ھمى بينيد
دراينجا انتظارلبريزشد
ازلبريز به آزادىِ ملت را ھمى بينيد
دراينجا کم کَمَک مشتى
گره خورده با فرياد ھم ھمى بينيد
دراينجاھم شروع کرده است
دريايى خروشان راھمى بينيد
دراينجا آتشى با انتظار
از زيرخاکستربرآيد را ھمى بينيد
دراينجاکوھى ازتفت است
وتفتان را به طغيانش ھمىبينيد
دراينجا دستھادردست
وفريادھاست با کوران را ھمى بينيد
کوران دامنى
۸۶/۲/۱۸
Posted> 20070509