ايرانى
که تھران است
در
يک روم يا اتاق پالتاکى
که
داراى عنوان مسايل ملى و اجتمايى ايران بود وارد شدم . بعد از يک ساعت که
سخنرانان از ايران
نطق٬ يا تعريف وتوصيف ميکردند
٬
اينگونه به نظرم آمد٬ مثل اينکه ايران آنھا فقط تھران ومراکز
فارس نشين است .
اکثر سخنرانان با مقصردانستن زمين و زمان و دنياى شرق و غرب که ايرانيھا
ھميشه ديگران و کشورھاىديگر را عامل
بدبختى ھا و نابسامانيھاى خود تلقى ميکنند
و
و
و..
اينچنين سخناني را بر زبان ميراندند
.
من
که آمده بودم صحبتى از مسايل ملى واجتمايى ايران بشنوم چيزى دستگيرم نشد.
نميدانم چرا احساس ميکردم که اينھا فراموش
کرده اند٬ و يا شايد اصلأ نمي دانند که چند کيلومتر دورتر از تھران ھم
اجبارأ
ايران گفته ميشود.بخصوص اگر
اين
خانمھا و
اقايان
تشکيل دھندگان حکومت آينده ھم باشند .
من
که با عجز
و
ناتوانى و
چاپلوسى ميخواھم به زور ھم شده خود رابه تھرانيھا ببخشيد ايرانيھا به
چسبانم٬ فکر کردم بھتر است
که
عاجزانه به آنھا گوشزد کنم٬ که اى برادران درست است که در ايران شما ما ھيچ
حق و حقوقى نداشته ونداريم ٬ولى شما را به خدايتان به پيغمبرتان به
امامتان به شاھانتان به مارکس به لينين و...و باز ھم مسله اى نيست که حتى
چقدر بما ظلم کرده ايد
و ميکند٬ اما باز
ھم ما را از خود بدانيد و درست است که شما از ما "بھترانيد"
لااقل به نام ھم شده ما را اجازه دھيد٬ که
فقط ھمين کلمه ايرانتان را براى خود به يدک بکشيم.
در
ھمين رويا بودم که يکباره دست بلند کردم و نوبت گرفتم تا احساسم را باز گو
کنم
بعد
از تقريبأ يک ساعتى که نوبت به من رسيد٬ بادى به قب قب انداخته و زبان
بلوچيم را از خلقومم در آورده ودورانداختم
و
زبان گجرى ويا
فارسي را خوب تميز کرده که بيشترلھجه تھرانى بدھد بجايش نشاندم٬ به
ميکروفون نزديک شده وبا ترس و لرز
گفتم سلام برادران٬ ببخشيد ما ھم ايرانى ھستيم٬ و يادم ھست که بعد از چند
کلمه ديگر حرفم قطع واسمم قرمز يا ِرد شد و تذکر
گرفتم;که آقا يعنى چه که ايرانى ھستى?اينکه گفتن ندارد منظورتان چيست?
حالا نميدانم اينھا از کجا فھميدند که من تھرانى نيستم٬ من که اين زبان
صاحب مرده را تميز کرده وچقدر تمرين ھم کردم که
حرفھام تھرانى باشد اما به نظرم فھميدند که جزء ايران آنھا نيستم.
يکباره نگاھم به صفحه کامپيوترافتاد که ديدم چه استقبال
عجينى ازھمان چند کلمه صحبت من شده بود . يکى نوشته بود تجزيه
طلب بى پدر٬ديگرى
نوکر آمريکا و اسراييل و ھمينطور بقيه که ;قاچاقچى٬ اشرار٬ مزدور٬ شاهپرست٬
آخوند پرست ٬ طرفدار
طالبان و فحشھاى
ديگرى که نوشتنى نيست٬ و بالاخره
ھر کدام به ميل و ذايقه خود آن کلماتى که به خود ميپسنديدند نثارم کردند
بھرحال آنھا آنطرف با ايرانشان ومنھم اين طرف بدون ايران٬ حيران مانده و به
خودم ميگفتم که من با شما صحبت ميکردم چه
کار به پدر ومادر وآبا واجدادم داريد. وبعدأ بخودم دلدارىھم ميدادم که
ناراحت نباش٬ تازه اگر زنده ھم بودند باز ھم فحش تھرانى
که
نمي فھميدند.
بله
از اتاق200 نفره فقط يک نفر فحش
نداده بود ٬ تنھا فحش خورده بود.
نميدانم چرا اما بعد از اين ھمه ناسزا و فحاشى٬ اصلأ ناراحت نشدم انگارکه
با ناسزا و فحاشى گجرھا عادت کرده ايم و مسله اى
ھم نبود در کجا
باشد من در پالتاک
برادرى ديگر در
بلوچيستان و ھمينطور در جاھاى ديگر.اعتياد است چه کنيم
?ه
بعد
از چند روزکه پوستم کلفت تر شده بود به اتاق چپيھا يا کمونيستھاى کم آتشه
مثل اقليتيھا وھيچ آتشه مثل اکثريتيھا وآتش مرده ھا
مثل
توده ايھا وارد شدم.ديگر کمونيست چار آتشه اى ابراز وجود نميکرد . امروز در
اين اتاق موضوع بحث٬ ملت و امنيت ملىايرانشان بود. تمام سخنرانان از چگونگى
حفظ منافع ملت فارس ويا بقولى تماميت ارضى ايران٬ آنطورکه آنھا مي پنداشتند
سخن
ميگفتند که ; ايران
يک ملت است و يک زبان . تعجب کرده بودم که اى بابا شما کمونيستھا حتى کتاب
داشتيد و ازلنينتان ھم فاکت
مي آورديد که حق
تعين سرنوشت ملل تا سرحد جدايى حق مسلم آنھاست٬ چه
شد?
ه
بالآخره يک نفر٬از سخنران اصلى اتاق که آقاى ارس 62 بود پرسيد٬ پس
آقا آنھمه وعده وشعارھا چه شد که در زمان انقلاب و
بعد
ازانقلاب ميداديد? آقاى ارس در جواب اظھار نمود که کدام ملل ?ما فقط
يک ملت ھستيم و زبانمان ھم فارسيست و بقيه تنھا
لھجه ميباشند٬
ببينيد من خودم لُر ھستم ولى چنين ادعايى ندارم و اگر کسى بيشتراز يک
مليت درايران ميبيند او تجزيه طلب و
طرفدار آمريکا و
اسراييل است٬ و ادامه داد که اگر د رآن زمان انقلاب و حتى بعد از
آن شعارھاى
حق تعين سرنوشت را سر
ميداديم موضوع
چيز ديگرى بود. و با عجز و ناتوانى اشاره ھم ميکرد که
موضوع چه بود.
بله آقاى ارس
فھميديم که; با فرو پاشى شوروى٬ دنياى شما و سوسياليزمتان ھم فروريخت٬
در واقع آن توربزرگ ملت تورکن
ھم پاره شد .و شما
درست ميگوييد زيرا قبلا ھم تحليل کمونيستھا ھمين بوده
که
اگر ملت فلک زده اى دم از حق و حقوقى
ميزد و دولت مليت
کُش مرکزى بجاى حق اوليه او٬ ارتش و گلوله ميفرستاد و در پايان اگرھم به
جدايى ميکيشد٬ اين ماھى کوچلو
وتازه خوراک خوشمزه
آن ماھى بزرگ وھيولايى ميشد .پس براى شما آن ماھى وھيولاى بزرگ مھم بود نه
مليتھاى در بند تھران
بھر
حال دوستان٬ من اين روزھا مثلأ خيلى زرنگ شده ام٬ و با يک آ- دى ديگرداخل
اکثراتاقھا ميشوم حتى اتاقھاى سلطنت طلبان
با تاج بدون تاج با پرچمھاى مختلف و شاھان متفاوت . ھمينطورآرام مينشينم
واصلا حرف ھم نميزنم٬ وتازه زير زبانى در خانه
خودم به آنھا فحش ھم ميدھم٬ البته جرات
ھم
نميکنم چيزى روى صفحه کامپيوترم بنويسم چون ميترسم صفحه کامپيوترم را
شکسته و بيرون بيايند و دماغ بزرگ بلوچيم را خورد کنند. ودر پايان وقتيکه
از رومھا يا اتاقھا بيرون مى آيم خيلى ھم خوشھالم که فحش نخورده ام٬ و
تازه به آنھا بيلاخ ھم ميدھم٬ چون نفھميدند که من تھرانى نيستم .در
پايان
فکر
ميکنم
که بھترين نوع
انقلاب کردن براى وطنم ھمين انقلابھاى پالتاکيست٬ زيرا نه ملتى در کار است
و نه شمشيرى ونه خونى ريخته ميشود٬ ونه کسى ھم ديگرى را ميبيند .و تابحال
در اين رومھا حکومت جمھورى اسلامى ھزارھا بار سرنگون شده است٬ ومن تجزيه
طلب ھم خود را
مدتھا پيش تجزيه
کرده و در خانه ام آسوده وآرام نشسته ام٬ گويا ھيچ مشکل ديگرى ھم ندارم
.انقلاب از راه دور
کوران دامنى
07-2 -5 1
Posted>20070215
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
چند مقاله و نوشته ديگر از کوران دامني
ننگتان باد
کوران
د امنى
يا ھدا تو به/حقيقتي
غيرخودي
اما
طنز آميز
بيا گرين
وتا جُستے
نامه اي آکنده از محبت به کارکنان راديو
بلوچي اف ام