کشورى بنام سرادان
اول صبح روز تعطيل وقتى به سايت ھاى بلوچى مراجعه ميکردم تمام صفحات
سايتھامملوازمسايل ناراحت کننده جنگ
وکشتار واعدام در بلوچيستان وخلاصه سرکوبى اين ملت فلکزده بود .انگارکه حکومت
تھران مصلحت ويا راه ديگرى براى مردم بلوچ نميشناسد.بھرحال ھيچ سايتى مرا
بخودجذب نکرد٬شايددنبال گمشده
اى بودم ولى خود نميدانستم چيست .ھمينطورکه تمام لينکھارا کليک ميکردم ٬دفعتأ
انگار نامى آشناتر از آنچه که خود ميپنداشتم به چشم و دلم روشنى بخشيد.بله
سايتى بنام مبارک سرادان٬که گويى اين نام قبل از تولدم ھم با من آشنا
بوده است.سرادان روستاى زيبايى استکه در بيست و پنج کيلومترى شرق قاره بزرگ و
جنجالى پھره (فخر بلوچ) واقع شده است
البته کلمه درست آن سرادان نيست٬که سرايدان است
,
بمعنى سراى +دان يعنى محل يا انبار دان گندم بوده است.
بھرحال بمحض بازشدن سايت گويى دنيايى به من داده شدوگمشده را پيدا کردم٬ با
ناباورى تمام,عکسى
را مشاھده کردم که انگارسالھامنتظرش بودم,بله
آقاى
"خر"
با سه سوار کار اصيل سرادانى,که
دو نفر سر تراشيده که ھرکدام در يکطرف
"کچو"
يعنى در حال يادگيرى و يکنفرھم با مو و لُنگ يعنى ياد دھنده وبا گواھى
کامل.تعجب کردم که از سى سال پيش تاکنون قوانين خر سوارى ھنوز تغيرنکرده
است,يعنى
کسى که ھنوز تصديق ياگواھى خر سوارى نگرفته
ھنوز
بايد با سرتراشيده تمرين کند
تا بمرحله پاس يا قبولى برسد٬شايد
تعجب کنيد حالا
چرا
باسرتراشيده? بله زيرا موى بلندشپش ميگيرد وبه آقاى خر سرايت ميکند که ھنگام
تمرين ممکن است که يکدفعه تراس يا خيز ناگھانى بردارد و سوار کاررابا مخ
بزمين بکوبد٬که درآن صورت سوار کار يا مي ميرديا ديوانه ميشودکه در ھر دو
صورت احتياج به گواھينام پيدا نميکند
اين روستاى زيبا درتمام روستاھاى ھمجوار ودور دست مشھور بود. از ھمين رو
افراد ازروستاھاى ابتر,آزمناباد,کليران,احمدآباد
گلشھر وکٹوکان براى گرفتن گواھى ومسابقات خرسوارى به اين روستا سرازير
ميشدند.اکثرأ کٹوکانيھا براى گرفتن گواھىنامه سه الى چھار بارامتحان ميدادند
اما باز هم رفوزه ميشدند
مسابقات خرسوارى درسال چندين باربرگذارميشد,ولى
باشکوھترين آن ھنگام ھامين
بود
زيرا
دراين دوران تمام اين نره
خرھا
به برکت کُمک وحرما ولَر شکمى سير
ميخوردند
و آماده مسابقات جذاب و
ديدنى ميشدند
که حتى از جشنھاى
دوھزار وپانصدساله پادشاھى ھم ديدنى تر
بود.
زيرا
دراين جشن سرادانيھا نشان ميدادند
که چه خرسواران قانونمند وبى رقيبى ھستند,
بھترين سوارکاران پھره زمين!!
البته با کمال تأسف به عرض برسانم که تقريبأنزديک به بيست و ھشت سال است
که نيمى ازجمعيت خران در اين تمرينات ومسابقات جالب حق شرکت ندارند,حتمأ
حدس ميزنيد
چرا!در
جايى که خران
نر
تمرين ميکنند يا مسابقه ميدھند ماده خرھا حق ظاھرشدن ندارند.
حتى در طويله ھم نميتوانند بدون مجوز کنار
خران
نر
باشند.
مگراينکه قبلا يکديگر را سيغه کرده باشند,
بعد
از
آن ھم بايد
به کره خردارى و تميز کردن طويله و قبول آنچه که نره خر حکم ميکند
بپردازند.تازه اگر
زماني,ناگهاني
در راھى ويا مسيرى
ماديانھا
و
لاگھا(خران
نر)
به ھم
برسند,ماديانھا
حتمأ بايد
يالھا ولب ولوچه
شان را پوشانيده باشند.
يکى ازبزرگترين خيانتھايىکه شاه پھلوى به سرادان کرد اين بود که بقول خودش
وفا نکرد,يعنى
براى کشيدن ارابه خود در جشنھاى دوھزاروپانصدساله بجاى خرھاى چموش و تيزرو
سرادان,ازاسبھاى
ترکمن
و
فارسى,تنبل
و خرما نخورده استفاده کرد
که ھمين امر منجر به اختلافات بين کشور خردوست
"سرادان"
و
پادشاه دوست
"ايران"
شد
و
اختلافات
تاريخىبلوجھا
با
گجرھا
را
در ديار "سرادان"
تاريخيتر کرد
درپايان باکمال تأسف بايدگفت که اين روزھا"سرادان"
ھم از رونق افتاده است. ناکو گيشر گله ميکرد که اين روزھا
قانون رعايت نميشود و
بسيارى بدون
گواھى نامه
و
امتحان سوارکارى ميکنندکه موجب بروز تلفات جانى و مالىفراوانى شده است
.و همچنين با کمال تاسف بايد اضافه کرد که
اکنون
از
کم آبى و خشک شدن قنات,
فقط
"سراى"
سرايدان
باقي مانده است! سراي بي دان
!!
کوران دامنى
25-2-07