چراگاه مشترک و اجبارى
سرزمين
داينسور نديده ھا سرزمين عجيبى است
که ھمه فکرميکنند شتر بزرگترين حيوان تصميم
گيرنده آن است.با اينکه حيوانات زيادى از قبيل اسب و گاو و ميش و بز و خلاصه
اکثر حيوانات در صف تصميم گيرى ايستاده اند٬ ولى بجاى ھمه اينھا ميمونى تصميم
گيرى ميکند که ازھمه موزي تر و با اداتر و ميمونى است زشت و کوچلو که بعضى
وقتھا خنده ھم ميکندو جفتک ميزند و براى جلب توجه عربده ھم ميکشد .ببخشيد مثل
اينکه موضوع را اشتباه گرفتم اين موضوع بعدىاستکه بايدنوشته شود. عنوان موضوع
بالا چيز ديگرى است.بله به موضوع چراگاه مشترک و اجبارى بپردازيم.
در
روزگاران نه چندان دورى حيوانات علفخوارى از قبيل بز و ميش و اسب گاو و
شتروغيره چرا گاھى را اجبارأ به اشتراک خود داشتند٬دراين چراگاه اکثرأ بر سر
حدود و اندازه علوفه خوارى وخصوصأ رياست چراگاه که ھرکدام حق خود مي پنداشتند
جنگ و نزاع در ميگرفت.بيشتر اين نزاعھا بين بزھاوميشھا
٬بزھاواسبھا٬بزھاوگاوھا٬بزھاوشترھاوغيره بود.پس شرورترين چرنده اىکه باھمه
سرجنگ داشت در واقع بزھا بودند زيرابه سھم چراگاھىخود بسنده نکرده ويا چراگاه
خود را تباه کرده وبه چراگاه ديگران تجاوز ميکردند.ھمانطور که ميدانيدنحوه
چريدن بز بابقيه علفخوارانى مانند ميش٬اسب٬گاو٬شتر وديگر چرندگان تفاوت
دارد٬يعنى بزھا برخلاف چرندگان ديگر که فقط برگھا و ساقه ھاى سبزه ھا را
ميخورندکه دوباره رشدکنند٬آنھا نه تنھابرگھاو ساقھاى سبزه ھاراکوفت ميکنند بلکه
آنھا را ازريشه ھم ميکَنَند.که دراين صورت سبزه ھا يا
به
سادگى ازبين ميروند و يا زھره تَرَکَ شده جان ميدھند٬مگر اينکه جنس اين سبزه
ھااز جنس سر سخت و نميرنده ھريز و يا شيزبلوچى باشد٬ که داراى ريشه ھاى بسيار
زياد وپنھانى است٬وحتى مثال آن رادر تاريخ ھم اينگونه آورده اند که درزمان
انوشيروان قاتل ببخشيد عادل بزھا به چراگاه ميشھاشبيخون زده وتمام چراگاه را
ازريشه خورده وتباه کردند ولى پس از صد سالى دوباره اين ھريزھاى سر سخت بلوچى
شروع به رشد و نموکردند.
اين آفت چراگاه يعنى
آقاى بز ھميشه تقدسىخاص براى ريش خودقايل بوده است٬که از اين طريق با جبر يا
تزوير به ديگر چرندگان اين چراگاه ھم٬ اين را تحميل کرده باشد٬که اين تقدس او
عجلى و عزلى است٬ پس رياست اين چراگاه با او ميباشد٬و ديگران را ھيچ حق و حقوقى
و اعتراضى نخواھدبود. ولى از يکطرف تاريخ چيز ديگرى را ھم نشان ميدھدکه;در اکثر
دوره ھا ھر کدام ازاين چرندگان بااينکه در ھمسايگى ھم ديگر ميزيسته اند ولى ھر
کدام در سرزمين خود بدون دخالت بزھاى متجاوز زندگى بي دردسرتر و آرامترى داشته
اند.اما بمحض ھجوم بزھاى غارتگر دوباره آرامش جاى خود رابه جنگ و جدالھاى
طولانى داده است٬ که در اين ميان بعضأ ريش اين بزان ستمگر از بيخ کنده شده
است.ولى باز پس ازمدت زمانى دوباره ريش جديد خود را گرو گذاشته اند تا چرندگان
ديگر را خام کنند٬و يا شاخ تيز کرده اند که شکم ميش و اسب و گاو وشتر و غيره
را پاره کنند تا دوباره تمام چراگاه را تسخير نمايند.بيچاره شترھابااينکه
سرزمينى با چراگاھى بسيار غنى متعلق به آنھاست٬
ولى بازاين بزھاى موزى و ويرانگر تمام سبزه ھا وعلوفه وھرآنچه که متعلق به
شتران وخلاصه ھستى آنھاست رااز زير پاى آنھا کشيده وبه مراکزبز سالارى و چراگاه
مخصوص آنھا برده اندتا با خيال راحت ھمه چيز داشته باشند و در سرماى زمستان
دچار کمبود و مشکل نگردند٬ بدون توجه به اينکه شترھا و بچه شترھا ھم نياز به
داشته ھا ى خودکه ھستى آنھاست دارند.و متأسفانه ھمين کار را با اسبھا و گاوھا
وبقيه نيز کرده اند.بينوا ميشھاى اين چراگاه که با داشتن سرزمينى بسيار پھناور
و شاھراه ھاى آبى بينھايت وسيع باز ھم درنتيجه تجاوز وغارتگرى اين بزھا سالھاست
که تحت ظلم و ستم و با گرسنگى و ندارى زندگى نيمه جانى را سپرى مکنند .
واما
دراين روزھا اکثر چرندگان که از مظالم بزھا به ستوه آمده اند٬ به فکر چاره جويى
ازاين اشغالگرى و چپاول به سر زمينشان افتاده اند.
مثلا يک
روزاين چرندگان تحت ستم٬ ھمزمان در چراگاه خود جمع شده اينگونه شعارميدادند
که;اى بز ويرانگر ٬ ندزد و نبر بسه دگر ٬ و يا ميگفتند نه ريش بز نه تزوير ٬ بز
را بزن حق را بگير ٬و ھمينطور باز ھم دست به آسمان و ابرھا بلند ميکردندو
ميگفتند که خدا لعنت کند آنھايى را که به اين ريش گل آلود و کثيف بزھا ھم صفت
تقدس دادندتا بنام اين تقدس جعلى بايد بدبختيھا و مظالم مقدس و تجاوزگرى مقدس
وغارتگرى مقدس وخلاصه ھمه چيز غير مقدس را ھم بصورت مقدس تحمل کنيم.
درپايان
خبر ميرسد که در اين روزھا حتى بزان بي ريشى ھم موجودندکه با ستمگرىو غارتگرى
بزان ريشو مخالف بوده و چراغ سبز ھمکارى به چرندگان ديگر ميدھند .که بسيارى از
حيوانات اين چراگاه آنرا به فال نيک گرفته و باھم در صدد تشکيل يک سيستم
جديدحيوان سالارى ميباشند ٬که درآن تمام چرندگان با حقوق کامل و مساوىچريدن در
چراگاه خود بدون غارت و چپاول بزان موزى زندگى کنند .يعنى بز و ريش سالارى
برچيده شود. البته به من مربوط نيست٬ولى نه به بز بى ريش و نه به ميش و نه به
شتر ويا ھيچ چرنده ديگرى اعتماد ندارم٬ زيرا نه من چرنده ام و نه متعلق به آن
چراگاه٬پس من تحفه جدا بافته اى ھستم که در تمام چراگاھھاى دنيا مثل من پيدا
نميشود .و ازاين رو به ھيچکس در اين دنيا اعتماد ھم ندارم و با بدبينى تمام
نسبت به ھمه چيز و ھمه کس زندگى ميکنم و با ھيچکس ھم کنار نمى آيم و در نتيجه
بھترين انقلابيگردر دنيا ھم خودم ھستم
کوران دامنى
5-3-007