|
سرزمینی به نام بلوچستان مردمی به نام بلوچ
سلامی مجدد
امروز در خبرهای وبلاگهای مختلف خبری در خصوص سخنان
گهر بار نماینده شریف مردم سراوان مشاهده نمودم که بسا جای تشکر از
نماینده محترم این خطه را دارد
اما به قول عزیزی خواب رفته را خواب رفته دیگر کی کند
بیدار
جناب نماینده محترم خوب است که
بعد از گذشت سالها تکیه زدن بر اریکه و مسند وکالت مردم سراوان اندیشه
های سترگ خویش را بر زبان جاری ساختید و در بازدید از نمایشگاه روز
کارگر به یاد مردم بیکار منطقه خویش سخنانی بیان فرمودند.چه بگویم که
کام خشکیده ما از توان تشکر از این مهربانی شما عاجز است.چگونه شد که
بعد از مدتها دوباره یادی از مردم خویش کردید ایا گم شده ای را جستجوگر
بودید.؟
اما گویا این عزیزان بعد از ورود
به پایتخت به درد پایتخت زدگی گرفتار میشوند و هر از گاهی چند که از
روی خالی نبودن کتیبه های که امید است از این عزیزان به یادگار بماند و
مکتوبشان از رنج مردم همچون طومار داریوش مهم غنی باشد این مهم است که
هر از گاهی فقط به عنایت گفتار چند کلامی جسته و گریخته از مردم سامان
خویش بسنده مینمایند .
حال وضعیت مردم چیست؟؟؟
بلوچستان نامداری نام شکسته در
سیتره غبار گرفته سرزمینی ایران . استانی که به لطف جراید کثیرالنتشار
و و همچنین صنایع دیداری و شنیداری و به لطف کرم برخی از مسولین نازک
اندیش بی مسلک ناتوان در صدارت و امارت به استان رعب و وحشت نائل گشته
است و میبایست این افتخار را تقدیم چه کسی کرد؟ مردم یا مسولین چه کسی
؟
در نگاه و انگشت اتهام همگان
مردم را نشان میدهند؟ کدام مردم؟مردمی که از درد و رنج و سختی مشقت بار
زندگی به خود میپیچند و با جان کندن مشقت حتی با گرو گذاشتن جان خویش
به کسب روزی برای فرزندان خود مشغولند. باور کنید اینجا هم ایران است و
اینها همه ایرانی هستند .
تارنمای کنونی بلوچستان آهنگ مرگ کودکان کودکانی که
از بیماریهای مختلف و از سوتغذیه رنج میبرند است. زجه مادرانی است که
پسران سالونک وار خود را در تیر اندازی نیروهای انتظامی از دست داده
اند.درد و غم از دست دادن فرزند تنها نان آور خانواده.
جناب نماینده محترم تاکنون به این اندیشه رسیده اید
که از مسولین نیروی انتظامی بپرسید آیا کسانی که هر روز در بلوچستان
کشته میشوند همگی مشتی اشرار و دزد و راهزن هستند. تا کنون چشم بینایی
خویش را به وضعیت کنونی و اسف بار بلوچستان گشوده اید.این همان
بلوچستان پیشین و گذشته است که اگر امنیتی را میگفتند اینجا بود و بس.
اهل اینجا هستید به اینجا برمیگردید مطمئن باشید.
امروزه تنها خبری که از بلوچستان به گوش میرسد و یادر
خبری از آن یاد میشود کشتن اعدام کردن ودستگری چند نفر است. و حال هم
بهانه ای جدید در دستگیری مردم بی گناه جوانانی که تا کنون حتی ممکن
است که چشمشان به این دنیایی بیکران گشوده نشده باشد.به اتهام همکاری
با جنبش ... آیا این افراد اتهامشان مشخص است آیا در دادگاهی مدنی متهم
به این گناه میشوند و یا در درک نازک اندیش کسانی که دیروز خواب قدرت
را هم نمی دیدند و امروز بر مسند امارت این سرزمین تکیه زده اند. در
گوشه گوشه بلوچستان صدای ناله ماردان و زنان و کودکانی به گوش میرسد که
از درد از دست دادن فرزندانشان شوهران و پدرانشان ناله و نفرین میکنند
ایا شما راهی برای گریز از آه این افراد دارید.باور کنید که بلوچ
بودنمان هم جرم شده است همچون که درگذشته مذهبمان گوشه ای از دلایل
مجرمیتمان بوده است.
هیچ کسی قصد دراز کردن انگشت اتهام به سوی شما ندارد
هیچ کسی قصد اهانت به ساهت مبارکتان را ندارد. اما این مردم درد دارند
و شما را را منتخب قرار دادند تا از دردشان از رنجشان و از مشقت گران
این این زندگی بی ارزش سخن بگویید و دفاع نمایید. شما را به صدارت امر
رسانیده اند تا وضعیت سرزمینشان را برای کسانی که حتی در خواب هم
بلوچستان را ندیده اند و تنها شنیده اند که بلوچستان نامی در شرق ایرن
وجود دارد که کورسوی نوری هم از آن بلند نمیشود مردانی که خشم و کینه
بدل دارند و اشرار صفت و قچاقچی وار گزران زندگی میکنند کسانی که
تشخیصشان از ایرانی و افغانی بودن سخت است بازگو نمایید تا پنبه کهنه
ای را که دست به دست گردانیده و درگوشهایشان فروکرده اند را در
بیاورند.
شما اگر یار هستید به داد مردم شهرتان برسید که در
مسلخ تنها بیمارستان شهرتان به اتهام هیچ به قربانگاه کشیده میشوند.
مردمانی که واهمه شدید از ورود به بیمارستان از حیث وجود پزشکانی که
برای بیمار کردن بیشترشان جیب طمع دوخته اند. به داد آن جوانی برسید که
نامه ای نوشت برایتان که برای دو بخیه انگشت دختر خردسالش با دفترچه
بیمه صدها هزار تومان از او طلبکار شدند.و هنگامی که از سوز این همه
ناانصافی صدایش را بلند کرد راهی و جایی جز زندان پناه او نبود.یا از
کسانی که با تاراج سرمایه مردم شهرتان جاده ای ساخته اند که قتلگاه
شهروندان سروانی گشته است که هر سال میبایست ۵۰ تا ۶۰ نفر در این جاده
کشته شوند... اینها یک نکته بود دو مثال اما رنج مردم بلوچستان هزاران
هزار نکته است و بی حساب ...
جناب مکرم اینجا و این سخنان نه دشمنی است و نه اهانت
نه ناروای و نه دروغ. بلکه خود شما هم میداند ولی افسوس یا چشمانمتان
را بسته اید یا دیگر چون از بلوچستان درو هستید صدای مردم را نمیشنوید.
http://ngaran.blogfa.com
20070510
-------------------------------------------------------------
لینکهای مرتبط
صفحه خبرهای حقوق بشر بلوچ
متن مصاحبه نگاران با احمد رضا طاهری دانشجوی دکترای
تخصصی علوم سیاسی
تسلیت تسلیت
بهترینها
|