پيرامون مسائل اخير بلوچستان و اهداف آينده
الس پهره ای
جون ـ 2007
در هيچ کجای تاريخ پاسخ خواستهای مردم را حرکتهای مذهبی نداده است. هر حرکت
مذهبی که تاکنون با سوء استفاده از نيروی مردم به حکومتی رسيده است، به
ديکتاتورانی بسيار دون و دور از انسانيت تبديل شده اند. فرقی نميکند که
کدام مذهب باشد. تقدس پادشاهی، قهرمانی و همچنين تک حزبی کمونيستی خود نوعی
مذهب بشمار ميروند.
نيز با مذهب به جنگ مذهب رفتن چه با شکست روبرو شود مثل حرکت حزب خلق
مسلمان شريعتمداری، و چه پيروز شود مثل حرکت طالبان بر مجاهدين در
افغانستان، عايد مردم در اين ميان جز از چاله به چاه رفتن چيز ديگری نخواهد
بود.
در لوای مذهب ميتوان مردمی را که از دموکراسی و علم محروم نگه داشته شده
اند فريب داد. نوع فريب بستگی دارد به درجه و محاسبه ای که از پليدیِ شخص
فريب دهنده بدست ميآيد. بدين معنی که شخص مذکور تا چه اندازه به مردم و
انسانيت اهميت قائل نيست!
ميدانيم در کشور بزورساخته ای مثل ايران، پس از فريبهای مختلف و پله به پله
ای که خمينی، بازرگان، بنی صدر، رفسنجانی، خاتمی و خامنه ای آنرا طی کردند
و مردم را در انتهای فقرهای مختلف قرار دادند، لازم بود برای ماندگاری
بيشتر بر حکمرانی از خود فقر نيز فريبی بسازند تا احمدی نژاد را بر مردم
سوار نمايند. از دستکاری و قلب در انتخابات که بگذريم، همان فقری که بر
جامعه مستولی کرده بودند باعث شد تا خيل دهها ميليونی فقرا پول نفت را بر
سر سفره خود باور نمايند. فريب دهندگان نيز ميدانستند پائين نگاهداشتن سطح
آگاهی در مردم در دو دهه گذشته و تقويت نيروی نظامی به اشکال مختلفش در
جوار فقر شديد، به نيات شوم آنها کمک خواهد کرد. لذا احمدی نژاد با فريب
محرومترين مردم که اکثريت جامعه را تشکيل ميدهند، قدرت را در دايره جمهوری
اسلامی و شرکا که هر يک از آنها با فريب و بهانه ای به صحنه آمده و ميروند
قرار داد. با اين وصف شما مردم فکر بفرمائيد که محاسبه پليدی يک شخص تا چه
اندازه دون بايد باشد که نهايت فقر، فحشا، رشوه، دزدی، کلاهبرداری، اعتياد
و غيره را در جامعه ببيند و از آن سوء استفاده نيز بکند. آيا فطرتی از اين
دون تر در تاريخ بشر سراغ داريد که يک نفر زندگی فقيرترين و ناآگاهترين
مردم جامعه را دستآويز و بهانه گزينش خود بر اريکه قدرت بنمايد؟
امروز که فقيرترين افراد جامعه به قولهای فريبنده احمدی نژاد و دايره
جمهوری اسلام پی برده و از نعره های الله اکبر و مرگ گفتنها خسته شده اند،
راههای برونرفت را نيز با صفهای پليس ها و نظاميان مختلف و عديده روبرو
ميبينند. نظاميانی که تشنه بخون همنوعانشان در مدارس اسلام تربيت شده اند و
تعدادشان پس از بروی کار آمدن احمدی نژاد و با پول سفره تهی فقرا بمراتب
بيشتر و قوی تر شده است. دايره محدود اسلام تهران برای آنکه بهانه ای در
مورد اعمال خصمانه و فريبنده خود و خريد های کلان اسلحه و کمکهای نظامی به
هرکجا نيز سرقتهايشان داشته باشند، به موضوعی احتياج داشتند که پای مردم
فقير و ناآگاه نگهداشته شده جامعه را در آن شريک نمايند، و آن چيزی جز
انرژی هسته ای و موهوم 45 ساله با برآوردی بيش از هشتاد ميليارد دلار
نميباشد که هنوز در راه موهوم خود قرار دارد.
***
برای آنکه پادشاهان و روسای دست نشانده کشورهای خاورميانه و اطرافش را از
گزند مردم مترقی آن مناطق دور نگه داشت، شوروی را از هم پاشاند و دست
توليدات چين و آسيا را از خاورميانه دور داشت، نياز به تقويت اسلام بود.
اما برای آنکه اسلام روزی بوسيله ای عليه غرب تبديل نشود ميبايست زنجيری بر
گردن داشته باشد. لذا تشديد اختلافات فرقه ها و انشعابهای متعدد اسلام
ضروری بود که در اين ميان بزرگترينشان سنی ها و شيعه ها بهتر از ساير فرقه
ها ميتوانستد در پاسداری اهداف غرب ماثر واقع شوند. ايجاد حکومت شيعه و
نگهداری سياسی از آن را، هم کارخانه داران غرب ارج مينهند و هم ديکتاتوران
در راس حکومتهای خاورميانه. ديکتاتوران ميدانند که زمان تغيير يافته و
آگاهی مردم از دموکراسی بيشتر گرديده است. اگر نتوانند جلوی مردم رابگيرند،
خواه ناخواه اقدامات دموکراتيک مردم همه آنها را از جا خواهد کند. لذا
ديکتاتوران مجبورند مسائلی را در متشنج نگاهداشتن مردم منطقه بکار گيرند که
سفرهای آشفته سالهای اخير رفسنجانی، خاتمی و جلسات پی درپی ديکتاتوران
منطقه زير بهانه اتمی مؤيد اين مسائل بود. بزرگترين دشمن غرب نيز
دموکراتيزه شدن مردم خاورميانه است. امروز غرب به آن اندازه از آگاهی
دموکراتيک مردم در خاورميانه وحشت دارد که از کمونيسم نداشته است. ناگفته
نماند که راه برونرفت مردم خاورميانه نيز چيزی جز دفاع از دموکراسی نيست.
از اينرو غرب بکمک دست نشاندگانش و حفظ توان قدرت سياسی ميان دست نشاندگانش
وارد عمل ميشود. :
اگر آمريکا به عراق حمله نميکرد، بازار مصرف خاورميانه را چين و هند تصرف
کرده بود و کشورهای منطقه خود نيز به فکر برخی توليدها و پيشرفتها
ميافتادند. اگر آمريکا به عراق حمله نميکرد، رهبری تخاصمات مذهبی از دستش
خارج ميشد و شيعه های عراق و ملل ديگر بوسيله سنی ها نابود شده بودند و
تعادل ترسيم شده در نقشه بهم ميخورد. اگر آمريکا به عراق حمله نميکرد،
اخوان المسلمينی که از زير رهبری انگليس انشعاب داده بودند، حکومتهای مورد
تهديدشان سعودی و اردن را سرنگون کرده بودند و مناقصه های جنگی از زير سلطه
شرکتهای غربی خارج ميشد. اگر آمريکا به عراق حمله نميکرد، نميتوانست (ديوار
بازار اقتصادی ـ سياسی شرق و غرب) يعنی افغانستان را حفظ کند. مهمتر از همه
اگر آمريکا به عراق حمله نميکرد، کنترلش بر نفت منطقه رو به ضعف ميگذارد. و
بسياری اگرهای ديگر.
***
انسانها موجوداتی کاملا منطقی نيستند. بسياری از مردم عکس العمل هايی غير
قابل پيشـبيـنی از خود نشان ميدهند که اغلب اين اعمال نتايج شومی را نيز
بدنبال ميآورد. لذا بايد متوجه بود که موضوع شوم از چه نقطه و از جانب چه
کس يا کسانی پديد ميآيد. در اين ميان آگاه و خردمند کسی استکه تشنج زدائی
کند. مردم و جورناليست خوب آنها اند که به تشنج دامن نزنند. در غير اينصورت
بجز همان فرد ـ افراديکه شوميت را توليد کرده اند، هيچکس نفعی جز زيان
نميبرد. زيرا ايجاد تشنج سوای خطراتش، باعث خواهد شد که شيفتگان تشنج به
ريش خرد يک جامعه و بيگناهانش بخندند. اخيرا پس از گفتگوی من و وبلاگ محترم
زمان آنلاين که متاسفانه زمان آنلاين شايد بر اثر مشغله مبحث را بدست
نگرفت، باعث شد که من موضوع گفتگو را که به جائی ديگر کشيده ميشد رها کنم.
در اين ميان يکی از افراد تقريبا نزديک به گروه ما " دهقان احمد" که فقط با
طبقه بندی درجه سوم يادداشتهای ما ارتباط داشته است، با عصبانيت و بدون
توجه به تذکر رفقايش در سايت محترم پهره چيزهايی تند مينويسد و بنا بر همان
يادداشتها نام افرادی را هم بکار ميبرد. در مقابل بسيار واضح است افرادی
ديگر هم که مشتاق مرافعه و مطالعه مرافعه ميباشند با افزودن نظرات خود
تبديل به خيل ميشوند. البته موضوعاتی که در طبقه بندی سوم اينترنتی مشترک
خود قرار ميدهيم نظرات عادی و جمعی ما ميباشد که هر يک از ما برداشتهای خود
را در اين قسمت مينويسند. اما برخی از ما از قبيل دهقان احمد به طبقه
بنديهای دوم و اول راه و اجازه ندارند که جای بسی خوشبختی است. آنچه که
دهقان احمد نشر کرده است چيزهای مهمی نبوده اند از قبيل گفتگوی من، آقای
آخرداد و يک آقايی که من اسمش را هم نميدانم و شايد دوست آقای آخرداد بوده
است. اما همه اين گفتگو بر سر آن بود که من از آنها شناسائی نه شخصی، بلکه
انتظار هويت سياسی داشتم و گفتم بهتر است آنها با شناسه کامل ملی بيايند و
بعد گفتگو را ادامه خواهيم داد. همين موضوع را دهقان احمد با چند کلمه تند
و از اين قبيل، نشر کرده است. در اين ايام من تحت مداوا بوده ام. پس از
برگشت من همه گروه با (اخراج 2 ساله) و (قطع کمک مالی) دهقان احمد رای
دادند و عملی شد.
از آنجائيکه بيش از سه بار اظهار نظر يک زن باعث عصبانيت برخی شده بود و وی
را چند بار بدون آنکه گناهی مرتکب شود سنگسار اينترنتی کردند، نيز اين
موضوع متاسفانه به جستجوی هارد ديسک های برخی انجاميد، لذا تا آمادگی ذهنی
بعضی "نظرپردازان"، اظهار نظرات با نام بانوان را حذف کرديم تا برخی دلها
آرام گيرند. هرچند که اين کار ما متاسفانه يک خدشه ملی محسوب ميشود، اما ما
ميدانيم که چه ميکنيم.
از نوع اين سنگسارها برای افراد خوب ديگری هم پيش آمده است که برخی
جاهطلبان توان ملاحظه خدمات ملی آنها را نداشتند. از جمله برای آقای سمندر
آسکانی که شخص پرکار و علاقه مند به حل مسائل ملی بوده و در کنار راديو
بلوچی کار ميکند. از آنجا که پرکاری و خدمات ملی وی رو به رشد بود، همان
شخصی که بانو سنجی را سنگسار اينترنتی کرد، قبل از آن در صدد خرد کردن آفای
آسکانی برآمده بود.
به نظر ما هر کس در هر عقيده ای سياسی، محترم است. اما مثل همه مردم
بلوچستان بخود حق ميدهيم از هرچه که عملا به زيان ملت بلوچ و يا انسانيت
باشد فاصله بگيريم، از هر چيز غير اجتماعی نقد کرده و با آن به مبارزه
بپردازيم. زيرا ما نيز در اين خانه مشترک زندگی ميکنيم. يکی از محکمترين
شرايطی که ما در گروه خود به آن پايبند هستيم، عدم فريب مردم است که از آن
آگاهانه حمايت ميکنيم. با هر کس، هر حکومت و جريانيکه مردم را فريب دهد با
ابزار و شيوه های مختلف سخت ايستادگی و مبارزه ميکنيم که بهترين شيوه را
آگاهی رسانی به مردم ميدانيم. فکر ميکنم ملت عزيز ما به نوشته های ما
آشنايند و ادامه توضيح بيشتر فقط تبليغ از خود ميشود که به آن علاقه ای
ندارم. در اين زمينه کافی است بگويم ما يار گيری سازمانی هم نميکنيم، درصدد
ايجاد سازمانی هم نيستيم. کار سياسی ـ تحقيقی ميکنيم و تقريبا تعداد ما
برای ما کافی است.
با اين تفاصيل از کسانيکه برای نام محترمشان از جانب ما مزاحمت و سوء
تفاهمی پيش آمده است، همچنين از وبلاگ محترم پهره که درج موضوعات باعث نام
بردن از وی شده است، انتظار داريم ما را عفو کنند.
***
در مورد تشکيلات مسلحانه، روش و شرايط ايجاد آن قبلا چند بار گفتگو داشته
ايم. همچنين تقريبا همه ما از حرکتهای مردمی و مسلحانه ساير نقاط جهان
نوشته ها و تجربياتی پربار و دروسی معتبر آموخته ايم. کوتاه خاطر نشان کنم
که، يک حرکت مسلحانه زمانی معنی کامل بخود ميگيرد که کليه احزاب و
سازمانهای سياسی بلوچستان در تشکيل آن نظارت مشترک و ملی داشته باشند.
وگرنه هرکسی با هر ايده و دستوری، حتی با اشتراک مخفيانه رژيم اشغالگر هم
ميتواند ميدان را شلوغ کند. عيب در آنجاست که خوانندگان اين دروس و مسائل
فقط در لحظه مطالعه درک کرده يا گوش ميدهند. اما روز بعد آنرا فراموش
ميکنند. متاسفانه افراد سياسی ما و حتی آنها که اعضای سازمانهای سياسی ما
را تشکيل ميدهند نيز همينگونه فراموشکار اند و برای هر تق و توقی به زعم و
برداشت خود معنی و تفسيری خاص ميتراشند. لازم ميدانم بطور خيلی فشرده در
اين باره بگويم که هر حرکت مسلحانه بدون درنظرداشت همگانی، حرکتی است عمودی
که هيچ چيز و هيچ صدائی را در اطراف خود نميبيند و نميشنود.
اما در تقابل آن، حرکت افقی و شانه بشانه مردم و احزابشان آنهم با بررسی
دقيق، همان ارتش ملی يک ملت ناميده ميشود که در هرجای جهان برای دفاع ملی
بچشم ميخورد. معهذا تازمانيکه مردم به آگاهی از دموکراسی نرسيده اند، تشکيل
چنين ارتشی ميسر نخواهد بود. افراديکه جدا از حرکت افقی ميدوند، علل
حرکتشان از دو حالت خارج نيست. يا برای مزد و بجيب زدن پول زياد يکباره اين
عمل را انجام ميدهند، و يا برای نام درمانی و آوازه درمانی خويش در ميان
مردم بيچاره از طريق اينترنت، راديو، تلويزيون و مطبوعات خود را به آزمايش
ميگذارند. هر دو مورد را بيماريهای جنون جاهطلبی و فرصت طلبی باعث ميشود که
انعکاس و نتيجه اش جز فريب مردم عادی و بالاخره لو رفتن و بد نام شدن
خودشان عايدی ديگر ندارد.
وجه مشترک ملی ملت بلوچ همان حق تعيين سرنوشت است که برای رسيدن به آن يک
حرکت افقی را ميطلبد. لذا با اين تعريف کوتاه اميدواريم به زيان و خطر
حرکتهای عمودی و ناشناخته آشنا شده و در هيچ کجای تاريخ آنرا فراموش
ننمائيم.
***
قبلا نيز بعرض رسانيده بوديم که نزديکترين تفکر سياسی به اکثريت ملت بلوچ و
ملل تحت ستم ديگر در منطقه و جهان، همانا فدراليسمی به شيوه دولت (ملل
فدرال)سويس ميباشد که خوشبختانه بنای آن از آغاز در ميان ملل زير سلطه
تهران با همين تفکر رو به رشد نهاد. ملل زير سلطه بغداد، اسلام آباد،
آنکارا، کابل و غيره نيز از اين مفکوره حمايت ميکنند. پادشاهان و
ديکتاتوران موجود خاورميانه برای پيشگيری از اين روند کاملا دموکراتيک و
مردمی هر روزه ميلياردها دلار در ميدانهای جنگ، ترور، تبليغات، رشوه و غيره
از "جيب خليفه شان" خرج ميکنند تا بلکه بتوانند جلوی اين خواست بحق اکثريت
جامعه را به نحوی از انحاء بگيرند. از آنجا که اين تفکر انسانی ريشه ای
عميق در تفکر ملل دربند دارد، تلاش مهاجمان به علم و تکوين جامعه بی اثر
گرديد. اکنون برای ياد آوری ملل دربند بعرض ميرسانم که مهاجمان مذکور درصدد
رخنه در صفوف فشرده ملل از طريق ارسال شخص يا اشخاصی که در لباس سازمانهای
فدراليسم پنهان شده اند، ميباشند. شناسايی آنها بسيار آسان است. آنها يا به
سازمانهای باصطلاح سرتاسری وابسته اند، و يا افرادی اند که هر روز دری را
ميکوبند تا از آن بهره ای شخصی نصيب خود کنند که معرفی نوع دوم اين اشخاص
در ميدان سياسی بر هر آگاه سياسی عيان است. اما پيشنهاد ميکنم دوری از
افراد وابسته به سازمانهای شوينيست سرتاسری به عظمت و قدرت لايزال فدراليسم
ملل کمک خواهد کرد. بگذاريد سازمانهای ملت فارس خود در گردآوری و سازماندهی
ملت فارس برای ايجاد يک ايران فدرال موفق شوند، سپس از آنها به ميان کنگره
ملل دعوت بعمل بياوريد. کسانيکه يک پای در سازمانی شونيست و پای ديگر را در
ملت خود دارند، نميتوانند شونيسم را محکوم نمايند. نيز از ارسال مسائل
درونی کنگره به شونيستها ابائی ندارند. آنها ميتوانند روی برخی از افراد
سست عنصر ملل تاثير سوء بگذارند و ايجاد تزلزل هرچند کوچک در صفوف فشرده
ملل و در کنگره ملل نمايند.
يکی از اولين کارها(کارشکنیهای) آنها بميان آوردن کلمه مليت يا مليتها بجای
کلمه با مسمای ملت است. اين کلمه به طنزی بيش شباهت ندارد. پذيرش اين کلمه
کورد را از جغرافيای کوردستان حذف ميکند(کوچکش ميکند) و بلوچ را از
جغرافيای بلوچستان و در مورد ملل ديگر نيز همين صدق را دارد. با اين پذيرش
مردم ملل دربند بر اشغالگری نظامی اين سرزمينها بوسيله ديکتاتوران شونيست
صحه ميگذارند. پذيرش نامگذاری و لغات ارسالی روی تاريخ، جغرافيا، فرهنگ،
زبان و نشانه های ملل آسيب جبران ناپذير ميگذارد و کمکی ميشود به سياستهای
بعدی شونيستها.
مترادف با چنين لغاتی ميتوان چنين مثال زد که کلمه روشنفکر به کسانی اطلاق
ميشود که افکار و گفته ها و نوشته هايشان بوضوح و روشنی و با فاکتور های
موجود اجتماعی عرضه ميشود و بر مبنای علم عيان فکر ميکند. اما اين لغت يا
صفت را نميتوان به کسی اطلاق کرد که از غيب و موهومات و يا ذهن رها در
ماوراء خود سخن ميگويد و چيز مينويسد. زيرا گفتار و نوشتار وی روشنی و
عينيت اجتماعی ندارد. و منطقه اخذ تفکر وی تاريک است. لذا بکار بردن کلمه
"روشنفکر" برای اين عده صحيح نيست.
بنا به وظيفه ملی و انسانی بارها مواضع و اشکال مختلف فدراليسم را به بحث
گذاشته ايم و بنا بر همين وظيفه راههای انسداد مترقی ترين نوع فدراليسم را
که از جانب شونيستها انجام ميگيرد فاش ساخته ايم. نيز ضروری دانسته و
ميدانيم که ايستا شدن حرکت کنگره فدراليسم خواهان ملل دربند را به نقد
بگيريم. باشد تا نقدهای ما اين مترقی ترين انسانهای امروز منطقه خاورميانه
که همانا ملل در بند اند را از حالت ايستايش در حرکت به سمت مقصد مشترک
ياری نمايد.
***
اما طبق معمول نظر ما در مورد فدراليسمی که چشم براه قرعه يا شانس نشسته
است، اين استکه سرنوشتش از اوضاع عراق، افغانستان و پاکستان بهتر نخواهد
شد. ما بارها با دلايل محکم سياسی، علمی و تاريخی ـ جغرافيائی ـ فرهنگی به
اثبات رسانيده ايم که خوشبختی و سعادت ملت بلوچ در آزادی و استقلال
بلوچستان نهفته است. ما ثابت کرده ايم که ازهم پاشيدن ايران هم به ملل
دربند آن کمک خواهد کرد و هم ديکتاتوران کشورهای عربی و غيره منطقه را از
جای ريشه کن خواهد کرد. بهمين دليل استکه ديکتاتوران کشورهای اين منطقه ضمن
اينکه از عدم ايران وحشت دارند اما ميخواهند که ايرانی ضعيف در کنارشان
باشد تا در سرکوب آزاديهای دموکراتيک به آنها کمک کند.
ريشه برخی باورها که سنديت ندارند متاسفانه در ذهن بسياری از کسانيکه سخن
ميگويند يا چيز مينويسند، وجود دارد. اگر انسان در بيرون راندن باورهای بی
اساس و غير علمی بخود کمک نکند، موهومات نيز مطلقا بوی کمک نخواهد کرد. در
چنين صورتی بهتر است وی علم اخلاق و منطق را از پايه شروع به مطالعه نمايد
و آنقدر آنرا تمرين کند تا فکرش روشن شود. سپس پيشنهاد ميکنم به نوشته های
گذشته اش نگاهی بياندازد. اطمينان دارم که از خواندن آنها وحشت و شرم خواهد
کرد.
قريب بيست و پنج سال پيش، من روی زندگی، جنگها و عقايد کيچی خان گورگيج
تحقيقی ميکردم. از تحرک کيچی خان که آنزمان سی سال بيش نداشت نود سال بيش
نميگذرد. وی فرمانده لشکری بود که پردل خان وی را برای بيرون راندن
خراسانيها و پاکسازی مرزهای تعيين شده نيمروز ـ بلوچستان انتخاب کرده بود.
کيچی خان نه تنها تا مرز که ده کيلومتر(معادل "يک منزل" کاروانی آنزمان) با
« فراه » و « ده جمالزهی »، و از جانب کرمان تا يک منزل به « ديران » پيش
روی کرد، بلکه بخواست خود پس از فتح شهرهای غرب خراسان تا مرز ترکمنستان
پيش رفت و مدتها در آن نواحی باقی ماند. زيرا اگر به نيمروز بازميگشت به
دليل تجاوز به آنطرف مرز مورد بازخواست جيهند يا حاکم نيمروز قرار ميگرفت.
قصد من از نوشتن مختصری از عمل کيچی خان گور اين استکه اگر مردم بلوچستان
به زبان و ادبيات خود ميتوانستند آزادانه تحصيل کنند، مسلما کارهای کيچی
خان در دروس تاريخی مدارس بلوچی زبان درج ميشد.
وقتی انگليس ايران را ساخت به دليل داشتن کمی واهمه از ديگر کشورهای
اروپائی و همچنين بخاطر پشتيبانی ساختن آنها از خود مهم ترين و با تکنيک
ترين آنها را با خود در نگهداری سرزمينهای زير سلطه سياسی اش شريک نمود.
لازم به ياد آوری استکه انگليس با بيرون آمدن حضوری اش از مستعمراتش سياست
جديدی را بکمک ديگر دوستان اروپايی اش پيش برد. و اين سياست همانا دست
نشاندگانش در کشورهای ساخت انگليس بودند که هنوز اين حالت همچنان ادامه
دارد. آلمانها در کار زير ساخت فرهنگی به ايران کمک ميکردند. تقريبا آنچه
که در تاريخ درسی و کتب به نفعشان بود بکار گرفتند و مابقی اش را يا نابود
کردند و يا به موزه های مخفی خود انتقال دادند. انگليسها کيچی خان را خوب
ميشناختند. اما از آنجائيکه ميدانستند وی در تصرف و ضميمه قسمتهايی از
بلوچستان به جغرافيای جديدی بنام ايران و اوگانستان با آنها همکاری نخواهد
کرد، و از طرفی فرمانده لشکر نيمروز بود، لذا از دوستی و نزديکی با وی
حاصلی نمی بردند. وجود کيچی خان برای انگليس در مرزکشی ميان خراسان بزرگ
مشکل بزرگی بود. از اينرو با نيرنگ با وی از در آشتی در آمدند و از وی
خواهش کردند که به ترکمنستان حمله کند و آنرا ضميمه متصرفات خود کند.
انگليسها قبلا ترکمنها را از حمله کيچی خان آگاه کرده بودند. زمانيکه کيچی
خان به ترکمنستان حمله ميکند و وقتی ترکمنها را آماده حرب ميبيند تعجب کرده
و ميخواهد برای چند روزی عقب نشينی کند که از پشت با لشکر انگليس و سرداری
که به شاهش خيانت کرده بود(رضاميرپنچ) روبرو ميشود. ترکمنها از شمال و
انگليس از جنوب به لشکر کيچی خان حمله ميکنند و اورا شکست ميدهند. کيچی خان
به «ماری» مرو پناهنده ميشود.
پس از شکست کيچی خان انگليس در چند پاره کردن خراسان بزرگ موفق ميشود. سپس
رضا مير پنج را با نام رضاشاه بر نقشه جديد ايران و امان الله را بر نقشه
جديدی بنام اوگانستان مينشانند.
اگر چنين موضوعاتی و مضافا موضوعات آذربايجان، عربستان« احواز» و غيره در
کتب درسی ايران امروز درج ميگرديد، آيا باور و برداشت قلم بدستان امروزی
فارس زبان همين بود که امروز بعنوان "سند"بغل دستشان دارند؟ که گروه فرهنگی
رضاخان از کتب برگزيده و ساختگی عرضه کرده اند؟
زدودن ريشه برخی باورهای نادرست از ذهن مردم متضمن عدم سانسور و آزادی و
دموکراسی است. وقتيکه مردم منطقه به آزادی و دموکراسی دست يابند، زدودن
افکار تاريک و باورهای نادرست آسان خواهد بود. اما چنين فضائی برای
ديکتاتوران دست نشانده و غرب بزرگترين خطر است.
برای آنکه در کسب دموکراسی موفق تر پيش برويم، قبلا روشنفکران آزاد انديش
ميبايست به حقايق بپيوندند. پيوند آزاديخواهان واقعی بيکديگر سبب خواهد شد
تا بر اذهان طرفدارانشان تاثير نيک گذاشته و به صف جنبش آزاديخواهی متصل
گردند. بايد بسيار مواظب بود که در راستای جنبش از تاريخ و جغرافيا و اسناد
کذب دوری جست زيرا عامل از هم پاشيدگی انسانهای آزاديخواه خاور ميانه چيزی
جز اين نيست.
*****