Radio Balochi FM  88MHZ  101,1MHZ which plays Balochi music from all times and all parts of Balochistan. It talks also about Baloch people, Balochistan and much more....
Navigation
Home
Balochistan
Links
Photos
Old Programs
Articles

UngdomarYouthجوانان

Guestbook
Balochistan news

تنها شانس زنده ماندن اين صدا با رسيدن کمکهاي مالي شماست.کمک مالي شما تنها منبع درآمد اين صداست

POSTGIRO 

141 24 05- 1

Anjouman   TAFTAN SWEDEN

Please  SUPPORT   your own radio.    

 Bank account:

POSTGIRO 

141 24 05- 1

Anjouman   TAFTAN SWEDEN

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

متن سخنرانی هوشنگ سربندی براهوئی (الس پهره ای) در پلتالک ـ احواز ـ گفتمان مدنی ( 26 جولای 2006)، تحت عنوان

حل مسئله ملی از يقـين تا تعـقـل

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در کنار ديگر موضوعات مهم جهانی، قبلا ميخواهم نظر خود را در باره ی رويداد اخير خاور ميانه بعرض برسانم.   از يک طرف ديکتاتوران با ابزار جهل و ارتجاع، دفاع از حقوق مردم و وطن پرستی را پيش کشيده اند. و از طرف ديگر غرب با بهانه ی پيشبرد دموکراسی،  غلبه بر سرزمينهای خاورميانه را هدف قرار داده است. از آنجائيکه ابزار و سرمايه در دست اين گروه ها يا قدرتها است، لذا روشنفکران دموکراسی خواه و انساندوستان واقعی، دستشان از انجام هر عملی بشر دوستانه و صلح طلبانه کوتاه است. مگر در مواردی که آنهم از نوشتن يا گفتن در سايت های شخصی و گروهی که تاکنون فراتر نرفته است.   مردمی که در اين ميان بقتل ميرسند، جز صلح و آرامش و پيشرفت اجتماعی چيز ديگری آرزو ندارند. اما قدرت نيز به اشکال مختلف از مردم سلب شده است. که راه چاره فقط آنست که دانش را بميان آنها برد و آنها را از قدرت لايزالشان آگاه ساخت.

برای آنکه دوستان را در مقابل شِکوه های تکراری و هميشگی قرار نداده  و  وقت آنهارا زيادی نگرفته باشم، لذا موضوعات عرايضم را در پاراگرافها يا بخشهای کوتاه بعرض ميرسانم.

  

بخش يک:

کسب آگاهی ها، هنرها، باورهای عينی و تجربيات، از جامعه ای که در آن زندگی ميکنيم، راهگشای عزم انسان در قبول و يقين به آنها ميباشد. يقين من، يقين شما و يقينهای افراد جامعه استکه نهايتا پس از بررسی و تبادل نظر، به يقين جمعی مبدل ميشود. اما آيا يقين ميتواند در فضای تعقل و خرد گرائی جای بگيرد؟؛ برای روشنتر شدن، به نيشن بلدينگهای (کشور سازيهای) قرن گذشته رجوع ميکنيم که، امپراطوری انگليس برای تشکيل آنها به يقين رسيده بود. چنانچه دريافت يقين نميکرد، لذا آنهمه زحمت، مخارج و کشتار را تحمل نميکرد. اما آيا هر باور و يقينی با تعقل و خرد انسانی آميزش دارد؟. از اينروی است که يک جامعه ی انسانی در رفع نيازمنديها و ايجاد زندگی ی صلح آميز و آرامش روحی در صدر کارگذاريهايش، از مجموعه ی يقين ها و باورهائی استفاده ميکند که با تعقل همخوانی داشته باشد.

با گذشت زمان جامعه ی خرد گرا از نسلی تا نسل ديگر تعقل را بالنده تر ميکند. به مفهومی ديگر تعقل بسان باور و يقين، هرگز ايستا و کامل نخواهد بود.

چگونه يقين امپراطوری انگليس در روحيه، باور و روان اردشيرجی  و رضا ميرپنج حلول ميکند و غيره، در مجموع شکوه های ما بيش نيستند.  ما وقت خود را اگر بر روی توضيح شکوه ها مصـرف نمائيم، در حقيقت از اوقات ارزشمند توضيح علم و عمل تعقل گرايانه، بالندگی و ايجاد جامعه خرد گرا کاسته ايم.

امروز و همچنان در آينده، ما به طبيعت جامعه ای ميانديشيم که هويت انسانی و عقلانی خود را در آن آرزو ميکنيم.

شايد انسانهائی وجود داشته باشند که کوشش ميکنند تا انسان آينده را از روند تکامل طبيعی به درون لوله های لابراتوار بگونه ای بکشانند که در همان آغاز نطفه بودنش، وی را بگونه ای سرسپرده ی يکی از علوم يا کمپانيها و يا سياست و عقيده ای خاص نموده و يا فرمانبردار نمايند. با بميان آوردن چنين مثالی قصد ايجاد وحشت در شما را ندارم، اما آيا من بايد از فرمان و عقايد امپراطوری امامی تهران و يا جمهوری اسلامی اسلام آباد و يا نيشن بلدينگهای ساخته ی امپراطوری ی انگليس پيروی و اطاعت نمايم؟ آيا از آنچه که ميگذرد و به نام فرمان يا اجبار و فتوا و غيره صادر و بر جامعه تحميل ميشود، وحشت نميکنيد؟

مراد از تعقل گرائی در مفهوم کلی اش چيزی جز آرزوی سلامت جامعه نيست. در تعاريف قوانين عقلانی ميان جامعه ی انسانها، در حقيقت همان انتقال قدرت از يقينهای مشتق شده از وهم و چيزهائی که تعريف نمیشوند و يا از حيطه ی درک بشر بيرون اند، به واقعيتهای قابل درک. يا همان انتقال قدرت از ديکتاتور، پادشاه و مذاهب عديده  ی گروهها،  به اکثريت مردم جامعه.

يقينهائی که با تعقل جامعه در ميآميزد، به مرور زمان ميرود که به شکل تصميم و عمل، تمام جامعه ی بشری را در بر بگيرد. هرچند که در برخی موارد در برابر زور و قدرتهای ديکتاتوری، برای مدت کوتاهی ايستا ميشود. بطور مثال بيش از نود درصد مردم کوردستان پس از تجربه های سياسی گوناگون، خودمختاريها و چشيدن طعم تلخ فدراليسم را در عراق کنونی، راهی جز استقلال نميابند. ملت کورد به اين تعقل رسيده است که در استقلالش ميتواند بدون مزاحمتهای عمدی ديگران پيشرفت نموده و خوشبخت باشند. اما اين تعقل، يعنی رأی بيش از نود درصد مردم چرا عملی نميگردد، موضوع و مسئله ای است که کوردها، بلوچها، پشتونها، سندی ها، کشميری ها، احوازيها و غيره برای حل آن تلاش و مبارزه ميکنند. و طبيعی است تا به منزل مقصود يعنی زندگانی ی عقلانی نرسند، همچنان در جنگها و بيعدالتی ها باقی خواهند ماند.     

بخش دو:

دموکراسی در تعاريف حقوق بشر سازمان ملل متحد، دارای پاسخهائی مبتنی بر حل کليه شکايات تاريخی انسانها و حل آنها تا کنون ميباشد. از اين پس نيز، چنانچه مسئله ای اجتماعی به شکل نوين تری عارض گردد، مواد پاسخ دهنده ای با توجه به نگهداشت بالانسهای اجتماعی، بر آن افزوده ميشود. امروز  زحمات و تجربيات هزاران ساله ی بشر در عرصه های مختلف،  بصورت کنوانسيون جهانی و  حقوق بشر در عقلانی ترين  شکل آن به جامعه ی جهانی عرضه و پيشنهاد شده است که 195 کشور جهان آنرا پذيرفته اند.

برخی بنا به مقتضيات شخصی يا گروهی بخشی از مواد دموکراسی، نه همه ی آنرا بنا بر مقتضيات خود بکار ميبرند. و برخی برای هدفی خاص، فقط از دموکراسی سخن ميرانند، اما پس از  رسيدن به هدف، از بکارگيری و عمل آن طفره ميروند.

در اينجا پارادوکسهائی که همخط و موازی با دموکراسی حرکت ميکنند در سه جمله بعرض ميرسانم: 1 ـ دموکراسی در موازات با تعقل و جامعه ی عقلانی. 2 ـ دموکراسی در موازات با کومپوتيشن يا رقابت سالم برای بالنده کردن يک کشور که نهايتا به بالندگی جامعه ی جهانی نيز ميانجامد. 3 ـ دموکراسی در شکل سوء استفاده از آن  در موازات با قدرت طلبی ی عقيدتی.

سخن از دموکراسی و حقوق بشر بميان آوردن، فضائی انسانی، عقلانی و آزاد را ميطلبد. عقلانيت، آزادی و انسانيت را در هيچ نوع بندگی نميتوان جستجو کرد. فضای آزاد دموکراسی و حقوق بشر زمانی برای انسان مهيا ميگردد، که آنرا در يک دين، مذهب يا عقيده ای سياسی بطور مثال ديکتاتوری ی پرولتری فقط جستجو نکرد. زمانی انسان آزاد است که جايگاه آزادی اش را در حقوق انسانی و رای اکثريت جامعه بيابد. انسان آزاد، آزادی ی ديگران را در گرو آنچه که تجربه پذير نيست يا ناشناخته باقی مانده است، آرزو نميکند. انسان آزاد و معتقد به انسانيت، همه چيز را برای بالندگی نقد ميکند، و نقد ديگران را بر خود و برای کاملتر شدنش ميپذيرد. زمانی انسان نتوانست موردی را بيشتر نقد کند، بخصوص در موارد اجتماعی بطور مثال قانونگذاری و علائق اجتماعی از قبيل ايجاد جشنها، علائم و نشانهای ملی و غيره، با حصول رای اکثريت جامعه، آنها را بصورت معيارات اجتماعی ناچار ميپذيرد.

باتوجه به مواردی که کوتاه ذکر گرديد، متاسفانه قانونگذاری و دموکراسی خواهی ای که منابع سياسی  فارسها تا کنون به پيش رانده اند، جدا از آرزوها، حقوق و معيارات ديگر ملل گنجانيده شده در ايران بوده است. از هيچ بلوچی برای تشکيل ايران نه تنها دعوت نشده، بلکه به اطلاع وی نيز نرسيده است. از جانبی بلوچها نيز برای اشغال شدن سرزمين و کشتار و دربدری ی خودشان از ايرانی يا فارسها دعوت بعمل نياورده اند. هنوز هم که هشتاد و يکسال از زمان اشغال بلوچستان ميگذرد، وجود پارسها بصورت نيروهای نظامی ی سرکوبگر، ادارات و مقامات پوشالی ـ سياسی، آموزش و پرورش بيگانه، بانکها و شرکتهای بيگانه، رؤسا و تصميم گيرهای بيگانه،  همه ی اينها خطراتی بوده و هستند که، نه تنها حقوق، فرهنگ، زبان و هويت ملت بلوچ را به نابودی کشانيده، بلکه اين ملت را از پيشرفت و بالندگی نيز بازداشته اند.  از طرفی بلوچ چگونه ميتواند خود را مجبور به اين باور نمايد که با نيم يا قسمتی از خاک و مردمش، ايرانی بسازد که در آن هرگز قدرت تصميم گيری تا سطح زندگی شخصی ی خود را هم نداشته باشد!!  

اگر به واکنشهای مختلف اپوزيسيون سياسی پارس و رژيمهای گذشته و کنونی اشان نظر کوتاه و عاقلانه ای بيندازيم، ميتوان گفت همه شان در مقابل خواستهای قانونی و انسانی ی چهار ملت ديگر يکسان عمل کرده اند.  نيز ميتوان به مشهور ترينهايشان، به نامهای اصلاح طلبان، رفراندم، جمهوری خواهان، امپراطور طلبان و مسلمانان عقيدتی در سازمانهای مختلف، اشاره کرد.  همه اينها با حفظ نيروهای نظامی و شکل ادارات سياسی موجود در "ايران" به اصطلاح سراسری و حفظ سياست فارسی و مرکز گرائی در قالبی به زعم و نگرش خاص خود، مشترکاً موافق هستند.  از جانبی طبيعی است که مسائل اصلی و مهم ملی ی ملل ديگر که پاره هائی از جغرافيا و مردمش در اين "ايران" به زور گنجانيده شده اند و هويت های مشخص تاريخی ـ فرهنگی ـ اقتصادی ـ زبانی ، مراد ها و پيشرفتهای خاص خودشان را دارند، به فارسها ربطی ندارد! ودر اين مورد تصميم گيرنده خود ملل ميباشند.

همه ی گروههای کوچک اپوزيسيون فارس اما هـمـهـدف با بکارگيری ی قسمتهائی از قوانين دموکراسی و حقوق بشر که پوشش سياستهای آنها شده بود، و با ناديده گرفتن حقوق ملل ديگر، بارها به ميدان آمدند. اما از آنجائيکه حمايت مردم ملل آذری، کورد، عرب، تورکمن و بلوچ را از دست دادند، بارها به شکست انجاميدند و بارها با سرافکندگی و سکوت شوينيستی از نيمه راه دموکراسی و حقوق بشر با دست تهی برگشتند!

اخيرا هم با شعارهای يک پهلو از دموکراسی و حقوق بشر و ناديده گرفتن جوانب ديگر مجموعه ی  دموکراسی و حقوق بشر يعنی حقوق ساير ملل ، با طرح هائی از نوع آزادی زندانيان سياسی و اعتصاب غذای سه روزه تبليغاتی و غيره وارد ميدانی شده اند که با حفظ دستگاهای سرکوبگر نظامی ـ اداری، فقط خواهان برکناری امپراطوری ی امامی در تهران ميباشند.

اما در ميان زندانيان موجود و گذشته ی سياسی رژيمهای تهران، البته بجز آنهائی که کشتار شدند و يادشان گرامی باد، هزاران زندانی سياسی وجود دارند که، به دليل فعاليت برای کسب حقوق ملی ی خود مجرم شناخته شده اند.

چنانچه دست يا دستهائی اين رژيم را بتوانند تعويض نمايند، يقين دارم آن سيل عظيم از زندانيان سياسی ی ملل ديگر همچنان در زندانهای اين گروههای اپوزيسيون يا رژيم جديد باقی خواهند ماند.

 به نظر من هر تفکر يا رژيم و رئيس جمهوری که حقوق و مطالبات قانونی ملل گنجانيده شده در ايران را نپذيرد، نوع نگرشش، پروژه اش و مقامش با ديکتاتوری امپراطوری امامی کنونی و امپراطوری ی شاهی ی پهلویها تفاوتی نخواهد داشت.

در اينصورت مردم ملل آذری، تورکمـِن، احوازی، کورد و بلوچ هميشه و بطور عقلانی، حرکتها و گفتارهای يکجانبه ی منابع سياسی فارس را به حال خود رها کرده اند. زيرا همکاری با آنها جز خطر هيچگونه عايدی برايشان نداشته است. و يقين دارم از اين پس نيز همچنان آنها را رها خواهند گذاشت. از طرفی منابع سياسی فارسها که به اشتباه نام احزاب و سازمانهای" سراسری" بر خود نهاده اند، نيز رژيمهايشان، هرچقدر که بالا و پائين بـپرند، راه بجائی نمی برند. گروههائی که تفکرات شويونيستی دارند،  با ناديده گرفتن حقوق ملی ملل ديگر و با بالا و پائين پريدنهای بيهوده، فقط زمان را برای ملت پارس و ملل ديگر در سراسيمگی، عقب ماندگی و آشفتگی بدون تنفس و آتش بسی، گويا در ظرف تنگنظرانه ای حبس کرده اند، که اين ظرف گنجايش اطماع تنگ نظرانه آنها و حقوق غصب شده ی ديگران را ندارد. و روزی فرا ميرسد که حبس شدگان اين زندان شونيستی به طوفانی غيرقابل کنترل بدل خواهند شد. در آن روز همه چيز دير تلقی خواهد شد و فکر نميکنم از آن لحظه به بعد بشود از انساندوستی، دموکراسی خواهی و مهمان نوازی ملل ديگر سوء استفاده کرد.

قريب پنج سال پيش روشنفکران ملل مبحث فدراليسم را برای آگاهی ملت فارس گشودند. من نيز که وظيفه ی دفاع از ملت سه پاره شده ی خود را هميشه دنبال ميکردم، به اين صف پيوستم. اما منابع سياسی ملت پارس به اين دعوت ملل نه تنها توجه نکردند، بلکه بدون در نظر داشت حقوق ملت من، همچنان به طمعهای غير قانونی و چشم داشت به قسمتی جدا گردانيده شده از سرزمين و معادن من، ادامه دادند. پيش از تشکيل ايران شکل و آبادی ی شهرهای بلوچستان با ری و يا يزد تفاوت چندانی نداشت. اما امروز شهرهای بلوچستان با روستاهای اطراف ری فرقی ندارند. به کليه ی معادن اين ملل دستبرد زده شد و بر آبادانی شهرهای فارس افزون. در طول اين هشتاد و يکسال به هيچ بلوچی اجازه احداث کارگاه، کارخانه، معدن و تجارت عمده داده نشده. اما هر فارس که سکونت در بلوچستان را اختيار ميکرد، بانکها و ادارات فارسی به آنها خوش آمد ميگفتند، سرمايه و راهنمای کار نيز در اختيارشان قرار ميگرفت و ميگيرد. از طرفی عمدا مردم بلوچ را به فروش قاچاق و مواد مخدر تشويق ميکردند. تا سپس آنها را مجرم قلمداد کرده و دائم مورد سرکوب قرار داشته باشند.  در رژيم گذشته بارها با چشم خود ديده ام تانکر هائی را که پس از تحويل دادن نفت يا ديزل، برای گروه فاميلی شاه پارسها هروئين و ترياک بار ميکردند. در دوران ملاهای کنونی بارها من و دوستانم شاهد همين صحنه ها بوده ايم.

از طرفی چه در دوران رژيم شاهی ی پارسها و چه اکنون چنانچه بلوچی را با نيم کيلو ترياک دستگير ميکردند، به اعدام محکوم ميگرديد.

اين است چهره ی رژيمهای مرکز گرا.

بخش سه:

اگر دولتهای آمريکا، غرب و جهان،  ايران را کشوری با درآمدهای اقتصادی تمرکز گرا وغيرمشترک  و متشکل از ملل بزور گنجانيده شده در آن ميپندارند، بحث ديگری است.   اما اگر رژيم ايران را به اشتباه يک مجموعه از نمايندگان حقوقی و واقعی ملل آذربايجان، کوردستان، احواز، تورکمنستان، فارس و بلوچستان ميدانند، لذا به دولتمردان واشينگتن اين يادآوری دوستانه و صميمانه ميشود که، اين گونه نيست. واشنگتن هر طور که ميخواهد بپندارد، مربوط به خودش است. اما اگر از برای يک جامعه جهانی و ايجاد پايگاههای  دموکراسی در حل مسائل جهانی گام بر ميدارند، اين خاطر نشان را لطفا فراموش ننمايند که، چنانچه ايران امروزی را که ساخته ی خودشان يعنی غرب ميباشد، مورد تحريم اقتصادی و يا حمله ی نظامی قرار بدهند، ملاهای رژيم ايران و احزاب شناخته شده ی حامی اش که مسئول ايجاد اين مسائل اند، به بی نانی و بی وسيله ای دچارنميشوند. فشار تحريم، جنگ و مسائلی از اين قبيل پيش از ملاها و حاميانش، متوجه ملل در بند ايران خواهد بود.

در حال حاضر بيکاری، رشوه، دزدی، اعتياد و فسادهای ديگر در بلوچستان گريبانگير مردم است. چنانچه آمريکا بخواهد تصميمی در قبال رژيم اسلامی ـ تروريست تهران بگيرد، آيا بهتر و انسانی تر نيست تصميم غرب بگونه ای گرفته شود که ملل تحت ستم از قاعده ی خطرات مضاعف مستثنی باشند؟

 مثال روشن در اين زمينه جنگ تهران و بغداد بود که هرچقدر شهرهای ملل کورد و اهوازی ويران ميشد، از طرف ديگر رژيم تهران سوار بر بهانه ی جنگ، جنبشهای ملل کورد و احوازی را سرکوب کرده و شهرهای پارس را در مدت آن هشت سال جنگ، چندين برابر آباد کرد.

 

لذا به نظر من هرموضوعی چه سياسی يا جنگی و يا فردی و سازمانی چنانچه فقط پيرامون بدل کردن رژيم تهران فعاليت داشته باشند، بدان معنا است که آنها نقشه ی مرگ و جان کندن مردم بلوچستان و ساير ملل تحت ستم را ترسيم ميکنند.

اگر غرب نهادينه کردن دموکراسی در خاورميانه و جهانرا پی گيری ميکند، بهتر است برای ريشه کن کردن تروريست، بيعدالتی، فساد و ديکتاتوری، با ملل تحت ستم آذری، کورد، احوازی، تورکمن و بلوچ همکاری دو جانبه داشته باشد و لطفا يکجانبه قضاوت ننمايد. زيرا از طريق همکاری با اين ملل وسرنگونی رژيم شويونيسم تهران، آرامش به منطقه و جهان باز خواهد گشت. وگرنه غرب قدرت دارد و همانگونه که نيشن بلدينگ قبلی را انجام داد، نيشن بلدينگ جديدی را هم بدون شک بوجود خواهد آورد.

اين است سرنوشت مللی که به حقوق يکديگر احترام قائل نميشوند.

بخش چهار:       

از حقوق ملت محترم فارس زبان ، ايرانی الاصل و آريا تباران شروع ميکنم:

مردم تاجيکستان، شمال شرق افغانستان و فارسهای ايران امروزی، مردمانی هستند ايرانی يا آريائی نژاد و فارسی زبان و با فرهنگی صد در صد خالص ايرانی که علی رغم جدائی ی تقريبا 200 ساله با خوراسان بزرگ يا ايران مرکزی، پيوندهای خود با سرزمين مشترک و مادر را فراموش نکرده اند.

نام خوراسان برای فارسی زبانان يادآور فرهنگی با شکوه و عظمت هزاران ساله است.

شهرهائی چون بُست، تالقان، فارياب، بلخ، باميان، بخارا، سمرقند، موليان، بدخشان، آموی، ختلان، شنگان، ترمذ، جوزجان، سغد، شيراز، اصفهان، ری، قائنات که در نيشن بلدينگ سازی ی انگليس به سه پاره ی افغانستان، تاجيکستان و ايران کنونی مبدل شده اند، در واقع کشوری واحد ميبايست ميبود که مردم پارسی زبان، خويشاوند، همخون، همفرهنگ و خالص ايرانی را در خود دربر ميگرفت و از زندگی شيرين و خوشبختی در کنار يکديگر لذت ميبردند.    

يکی ديگر از مسائل درد آور برای ايرانيان واقعی در این زمینه این است که دو شهر  پر ارج فارس زبانان ، یعنی بخارا و سمرقند که شهرهایی خوراسانی يا ايرانی ميباشند، در چتر حکومتی اوزبکستان قرار گرفته اند . البته این سیاستی است که از دوران روسیه شوروی به یادگار مانده.

فارس زبانان ساکن اوزبکستان که حدود 10 تا 12 میلیون نفر برآورد میشوند در شرایط بسیار بدی از لحاظ حقوق انسانی در اوزبکستان به سر می برند. از طرفی کشور تاجیکستان نيز دور از خويشاوندان پاک و آريائی اش در منطقه بسیار غریب و بی کس مانده است. درصورتيکه يگانه کشور آسیای میانه است که پشتوانه فرهنگ فارسی ی پربار دارد.

خوشبختانه دولت تاجیک همانند ملت آن نگرش و توجه شایانی به مسئله ملیت و فرهنگ ملی ايرانی دارد و سعی دارد با تکیه بر فرهنگ باستانی و ملی خود، پله های بهروزی، پیشرفت و دوباره سازی ايران واقعی را طی نمايد.

روند ملی گرایی در تاجیکستان در آرزوی ايجاد جغرافيای خوراسان بزرگ يا ايران واقعی است. سرزمین سغد باستانی که نخستین قرارگاه و زادگاه آريائیان بوده، چشم انتظار گردهمائی ی فرزندان پاک خود را دارد. سه قهرمانی که فارس زبانان انتخاب کرده اند، یعنی کوروش، اسماعیل سامانی و فردوسی، مبین این معنا است که می خواهند سراسر تاریخ با عظمت خود را زنده نگاهدارند.

تاجیکستان با بيش از یکصد و چهل هزار کیلومتر مربع بخشی از فلات ایران واقعی می باشد. تاجيکها نزدیکترین خويشاوندان فارس زبانان درصحنه ی منطقه ميباشند. کمک، همیاری و پيوند فارس زبانان به مردم تاجيک چه از نظر مادی و چه از نظر معنوی راه درستی است که يک ملت پراکنده شده را گرد هم ميآورد. به هر حال مردم ايرانی ی تاجیکستان بخشی از کشور واقعی ی فارس زبانان پراکنده شده میباشند، که هنوز به بهترین شکل، پاکی نژاد آريائی و فرهنگ ملی خود را حفظ کرده اند.

فارس زبانان آريائی و ايرانی با داشتن نژادی افسانه ای و فرهنگی غنی که قدمت تاريخش بسيار است، ماندنشان در کنار من بلوچ فقير صحراگرد، عربهائی که فرهنگ و مذهبشان دلپذير آريائی ها نيست، تورک های آذری و تورکمنی که زبان انسانهای والا و اصيل ايرانی را نميدانند، چه فايده ای جز جنگ فرهنگی، اقتصادی، اعصاب و عقب ماندگی ميتواند برای آرين ها يا ايرانی ها به بار آورد؟

چند جلسه من در تاجيکستان تدريس جديدی از تکنيک کارخانه، کد و کم را بعهده داشته ام. در اوقات فراغت از درس، زمانيکه تاجيکها مسائل ملی و جدالهای حقوقی ملل را در ايران کنونی از من ميشنيدند، سوال و تعجب و سپس آرزوی بيش از نود درصد آنها در اين زمينه بود که چرا فارس زبانان موجود در اوگانستان و ايران کنونی به خوشاوندان، همفرهنگان، همزبانان و هموطنهای واقعی خود نمی پيوندند، که هم ما ايران واقعی خود را تشکيل بدهيم و هم از شر مزاحمت برای ديگر ملل و همچنين خود خلاصی يابيم؟

پاسخ من به آنها مشابه همان سوال خودشان بود. بعلاوه آنکه آرزوی يگانگی و موفقيتی که قلباً در اين راه برای فارس زبانها داشتم و دارم.